ویژه مطالعه برای متخصصان

مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی، قصد دارد مطالبی را با عنوان ویژه مطالعه متخصصان روانشناسی و مشاوره فراهم و انتشار نماید. از همکاران متخصص مرکز و دیگر اعضای حرفه انتظار می رود نسبت به تهیه و ارسال مطالب اقدام نمایند تا با نام خودشان در سایت منتشر شود.

 
م
وج سوم درمان های شناختی - رفتاری چیست؟

درمان­های مبتنی بر ذهن­آگاهی و پذیرش (treatments mindfulness- and acceptance-based ) به عنوان درمان­های موج سوم شناختی رفتاری شناخته می­شود. مداخلات مبتنی بر ذهن­آگاهی و پذیرش که دارای پشتوانه­ی تجربی هست شامل است بر: درمان پذیرش و تعهد (Acceptance and Commitment Therapy ) یا ACT ، رفتار درمانی دیالکتیکی (Dialectical Behavior Therapy ) یا DBT ، شناخت درمانی مبتنی بر ذهن­آگاهی (Mindfulness-Based Cognitive Therapy ) یا MBCT ، کاهش استرس مبتنی بر ذهن­آگاهی (Mindfulness-Based Stress Reduction ) یا MBSR .

موج اول با درمان­ های مبتنی بر مطالعات آزمایشگاهی رفتار و یادگیری ایجاد شد و نیروی برانگیزاننده­ی آن نارضایتی از رویکردهای روان­تحلیلی به روان­درمانی در دهه­ی 1950 بود. روش­های موج اول شامل شرطی عاملی، مهارت­آموزی، و روش­های مبتنی بر مواجهه بودند که به طور وسیعی مورد استفاده قرار می­گرفتند. موج دوم از این نیاز برآمد که لازم بود به طور مستقیم با شناخت­ها کار شود. در این موج بر نقش فرایندهای شناختی در پدیدآیی، بقاء و درمان اختلالات روانشناختی تاکید می­شود. از رویکردهای برجسته­­ی موج دوم می­توان به شناخت درمانی بک و درمان عقلانی- عاطفی الیس اشاره کرد. هر دو رویکرد بر شناسایی و اصلاح شناخت­های تحریف شده و غیرعقلانی تاکید داشتند. رویکردهای موج اول و دوم با هم یکپارچه شده و مجموعه وسیعی از درمان­ها تحت عنوان درمان­های شناختی رفتاری (CBT ) ایجاد کردند.

اخبار و رویدادهای جدید
0 14277

کارگاه های عموم

فرزند پرورری - مقابله با اهمالکاری - مدیریت خشم - ارتباط موثر بین فردی - تربیت جنسی - آموزش جراتمندی - مهارت های ارتباط موثر زناشویی

RSS
دو نوع گفتگویی که می‌توان با درمانجویان داشت: کدام یک زندگی‌ساز است؟
دو نوع گفتگویی که می‌توان با درمانجویان داشت: کدام یک زندگی‌ساز است؟
دکتر حمید پورشریفی
/ دسته بندی ها: مطالعه برای متخصصان

دو نوع گفتگویی که می‌توان با درمانجویان داشت: کدام یک زندگی‌ساز است؟

ترجمه وتالیف: علی فیضی
این متن به سفارش مرکز خدمات روانشناختی و مشاورۀ زندگی ترجمه شده است
آنچه من با درمانجویانم می‌خواهم داشته باشی گفتگوهای معنادار و مهم است؛ گفتگوهایی که می‌تواند زندگی‌ها -هم زندگی آنها و هم زندگی ما- را تغییر بدهد.
وقتی می‌گویم «تغییر» به تغییر چیزی «بد» به چیزی «خوب» -از خود «بد» به خود «خوب» یا از «زندگی بد» به «زندگی خوب»- اشاره ندارم.
گفتگو دربارۀ این که زندگی خوب است یا بد یا درمانجو خوب یا بد یا ارزشمند یا بی‌ارزش است برای من چندان جالب نیست. ما تنها یک زندگی داریم؛ همین زندگی، همین زندگی که لحظاتش را تجربه می‌کنیم.
با این گفتگوها می‌توانیم به جلو و عقب می‌رویم اما به سوی کدام مقصد در حال حرکتیم؟ من پی برده‌ام که چنین گفتگوهایی من یا درمانجویانم را به هیچ‌جا نمی‌رساند.
گفتگوهای روزمره به طور طبیعی پیش می‌آیند. کسی به درمانگر برای یکی از این گفتگوها نیازی ندارد. در تاکسی بنشینید، سر صحبت را با فرد دیگری باز کنید، دربارۀ چیزی حالا هرچیزی سر گله و شکایت را باز کنید؛ به احتمال قوی طرف مقابل هم در این گله و شکایت شریک خواهد شد.
«اوه، تو فکر می‌کنی رئیست آدم بدی است!»
«خوب، همسر من هم گفت...»
«برای من هم اوضاع خوب پیش نمی‌رود»
و از این قبیل حرفها ادامه پیدا خواهد کرد.
هرجا انسانی را بیابید رنج را هم پیدا خواهید کرد، اما آنها صرفا زمانی که چیزها بد هستند رنج نمی‌کشند؛ آنها وقتی چیزها ممکن است بد باشند هم رنج می‌کشند.
اگر رفیق تازۀ شما در بدبختی شما شریک نشد، حتما قوت قلبی توخالی به شما خواهد داد که اوضاع بهتر خواهد شد. از او صرفا دیدگاهی جایگزین بخواهید و او شروع به توصیه و راهنمایی خواهد کرد.
این گفتگو مثل قبلی (گله و شکایت دوجانبه) راحت نیست اما کارکرد مشابهی دارد.
شاید گفتگوی خاصی را به یاد بیاورید که داشته‌اید و شما را تکان داد، به شما برای بیرون رفتن از منطقۀ امن زندگی‌تان انگیزه داده و رابطۀ اساسی شما را با دنیا تغییر داد. شاید گفتگویی که اکنون داریم مثل همان باشد. شاید گفتگوی بعدی که با درمانجوی خود خواهید داشت چنین فرایندی را شروع کند.
من خجالت نمی‌کشم که به درمانجویان بگویم به گفتگویی با آنها علاقه‌مندم که زندگی‌شان را تغییر بدهد.
بیایید با فرق قائل شدن بین دو نوع گفتگو شروع کنیم.
یک نوع گفتگو همه‌اش دربارۀ محدودیت‌ها است؛ گفتگوهایی دربارۀ آنچه می‌توان انتظار داشت، امید داشت، تصور داشت، گفتگوهایی دربارۀ این که چه چیزی واقع‌گرایانه است یا شایسته است یا به هر طریقی می‌توان آن را به دست آورد.
اینجا ما روی نوع دوم گفتگو تمرکز خواهیم کرد.
این نوع گفتگو دربارۀ احتمالات است، دربارۀ چیزهایی که مشتاقشان هستیم اما شاید حتی نمی‌توانیم از آنها نام ببریم؛ چیزهایی که بعضی اوقات مرموزتر هم می‌شوند.
ما به بیشتر عادت نداریم مگر این که به چیزی کاملا مادی اشاره کنیم. ما عادت کرده‌ایم خانۀ بیشتر، ماشین بیشتر و پول بیشتر بخواهیم. حتی وقتی چیزهای غیرمادی بیشتری می‌خواهیم -بیشتر دوست داشته شدن، فهمیده شدن، مورد قدردانی واقع شدن- منطور ما از «بیشتر» خصوصیتی قابل چنگ زدن و گرفتن دارد که با تمایل به داشتن ماشینی نو چندان متفاوت نیست.
این نوع گفتگو، گفتگویی معنوی نیست اما تشخیص محتاطانه و با دقت مسیری که فرد می‌خواهد در زندگی انتخاب کند را ممکن و آسان‌تر می‌سازد. حتی در گفتگوهای معنوی چنین مسیری اغلب بیش از اندازه ضابطه‌بندی شده است.
کلمات به طور شگفت‌انگیزی پیچیده‌اند. در ACT این فربیندگی را آمیختگی می‌نامیم. توصیف آمیختگی به صورت بد یا خوب مفید نیست اما آمیختگی بعضی اوقات به بهای عدم آگاهی از چیزهایی تمام می‌شود که در تعامل‌های ما با درمانجویان جریان دارند.
یکپارچه‌سازی تکنیک‌های رسمی ACT با رابطۀ درمانی برخی اوقات سخت می‌شود. با یادگیری نظریۀ چارچوب ارتباطی و کاربردهای آن بالینی (Clinical RFT) آن می‌توانید از طریق گفتگوهایی معمولی و بدون به کار بردن تکنیک‌های رسمی ACT، این درمان را انجام بدهید. می‌توانید یاد بگیرید که چگونه با استفاده از تکنیک‌های محاوره‌ای و گفتگویی موارد پیچده را حل کنید. زمانی چنین پنداشته می‌شد که یادگیری ACT نیازی به آموختن نظریۀ چارچوب ارتباطی ندارد اما امروزه برخی از آموزگاران برجستۀ ACT مدعی هستند که با آموختن کاربردهای درمانی RFT می‌توان به نوعی بر گفتگوی بالینی مسلط شد که نیازی آموختن و به کار بردن تکنیک‌های رسمی و رایج ACT نباشد.
مثلا ما با داشتن شبکه سلسله‌مراتبی در ذهن می‌توانیم تعاملاتی با درمانجو درباره چیزهای مهم زندگی‌اش داشته باشیم و به آن‌ها کمک کنیم تا از اقدامات و اهداف اختصاصی ارزش‌های خود را استنباط کنند. به عبارت دیگر ما به درمانجویان کمک می‌کنیم تا آتش اجاق زندگی خود را بیافروزند و از اقدامات و اهداف اختصاصی خود و رضایت حاصل از این اقدامات و رسیدن به اهداف معنای زندگی‌شان را کشف کنند.
با استفاده از واژگان RFT من از واژه چهارچوب‌سازی به عنوان واژۀ مترادف «ساختن یک رابطه» استفاده می‌کنم. انواع مختلفی از چهارچوب‌سازی (شیوه‌های مرتبط ساختن چیزها) وجود دارند که همچون مثال‌های پایین اثرات متفاوتی روی پاسخ درمانجو می‌گذارند.
• وقتی از درمانجویان در مورد این که برای چه چیزی بیشترین ارزش را قائل هستند یا چه چیزی برایشان بیشترین اهمیت را دارد می‌پرسیم اغلب در مورد اهدافشان صحبت می‌کنند. برای برساختن یک شبکه سلسله‌مراتبی و تشخیص ارزش‌ها می‌توانید:
• از چهارچوب‌سازی سلسله‌مراتبی استفاده کنید (مثلا این اقدام/هدف بخشی از چه چیز است؟ در جهت رسیدن چه چیزهایی است؟ با رسیدن به این هدف در کدام مسیر به جلو می‌روید؟ یا به صورت استعاری بپرسید: اگر این هدف یک آجر باشد با رسیدن به آن می‌خواهید چه بسازید؟)
حقوق معنوی محفوظ و ذکر منبع با کتاب‌شناسی زیر بلامانع است:
فیضی، علی. دو نوع گفتگویی که می‌توان با درمانجویان داشت: کدام یک زندگی‌ساز است؟. (1396). برگرفته در روز/ماه/ سال از سایت مرکز خدمات روانشناسی و مشاوره زندگی http://mrmz.ir/

مطلب قبلی انتخاب‌های ارزشمند به کمک نظریۀ چارچوب ارتباطی
مطلب بعدی اگر می‌خواهید ACT را به خوبی به کار ببرید، حلال مسائل بودن را رها کنید
چاپ
2498 به این مطلب امتیاز دهید:
هیچ امتیازی موجود نیست

دیدگاه خود را درج فرمایید

افزودن دیدگاه

x
پیوستن به دریافت کنندگان پیامک های مرکز

  

قابل توجه علاقمندان دریافت اخبار کارگاه های تخصصی 

جهت دریافت اخبار و کارگاه های مرکز مشاوره زندگی به آدرس زیر مراجعه نمایید.

لینک سامانه پیامکی اخبار و کارگاه های مرکز مشاوره زندگی

 

 

 

قابل توجه علاقمندان دریافت اخبار کارگاه های ویژه عموم

جهت دریافت اخبار کلاس های مرکز مشاوره زندگی به آدرس زیر مراجعه نمایید.

لینک سامانه پیامکی اخبار کلاس های مرکز مشاوره زندگی